بعد از فارغ التحصیلی

در دنیای مادی گرا و خالی از عشق این روزها گاهی احساس می کنم  مرده ام و در سیستم اتوماسیونی تبدیل به رباتی شده ام که زبان انسانیت را نمی فهمم عشق نمی فهمم و مفاهیم برای من دیکته شده است.و تنها ،چیزی می تواند مرا خوشحال کند که چشمانم تعریفی برای آن داشته باشند.آن هم نه هر تعریفی... یک تعریف دیکته شده... تعریفی که همیشه از آن رنج می برم...

مد...

 کلاس...

کدام کلاس؟؟؟؟؟؟

دانشگاه هم رفتم اما هنوز هم نمی دانم چه واحدی باید پاس کنم تا با کلاس شوم!!!!!!!!


برچسب‌ها: از دست نوشته هام
نوشته شده در شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت 20:11 توسط ویدا|


آخرين مطالب
» چه زود گذشت...(پست ثابت )
» زلال باشی آسمان در تو پیداست!
» بدو!
» جاده ی پاییزی .فقط همین!
» هنوز هم انشا نوشتن بلد نیستم.(از دست نوشته هام)
» 100 برند برتر سال 2014
» خوشحال برو سر کار.
» آمین!
» دعا کنید!
» اتاق مطالعه و عبادت

 Design By : Pichak